همه چیز از همه جا هرچه می خواهد دل تنگت از زمین و آسمان،از انسان و جهان حتی از کهکشان را در این وبلاگ ببین. |
|||
یک شنبه 9 مهر 1391برچسب:, :: 16:36 :: نويسنده : محمد نادعلی نژاد
يک روز عمر به امير المومنين (ع)گفت :من امروز ناهار چي ميخورم؟ امير المومنين (ع):شير برنج عمر:براي اينکه حرفت اشتباه در بياد وسر لج تو هم شده يه چيز ديگر ميخورم امير المومنين (ع):باشه... عمر رفت خونه گفت :ناهار چي داريم؟ همسرش:شير برنج رفت خونه مامانش . ناهار چي داريد؟شير برنج خونه خواهرش همينطور هر جا توانست رفت همه شيربرنج داشتن ناراحت شد از شهر رفت بيرون يک کاروان ديد گفت به من ناهار ميدين؟ گفتن باشه بشرطي که غذامون را هم بزني رفت هم زد ديد شير برنجه از غذا نخورد کاروانيها گفتند چرا نميخوري؟ گفت دوست ندارم بهش شک کردند گفتند بايد بخوري اما قبول نکرد گرفتند کتکش زدند تا بخوره مطمِِِين بشوند چيزي تو غذا نريخته به زور خورد فرداش امير المومنين (ع):ديروز ناهار چي خوردي؟ عمر:شير برنج نخوردم امير المومنين (ع):خوردي همراه با کتک... ![]() ![]() نظرات شما عزیزان:
آخرین مطالب آرشيو وبلاگ پيوندها نويسندگان |
|||
![]() |